علل و پيآمدهاي لشکرکشي آمريکا به عراق

 

 

هادي زماني

مه 2003

www.hadizamani.com

 

 

 

بررسي علل لشکرکشي آمريکا به عراق نشان ميدهد که دخالت نظامي آمريکا در عراق برايندي است بغرنج از مجموعه اي  ازعوامل کوتاه مدت و بلند مدت. تقليل علل اين جنگ به جهانگشايي امپرياليستي براي دست يافتن به نفت  خاورميانه همانقدر نادرست است که تقليل آن به ابزاري براي استقرار دموکراسي درعراق.  بديهي است اهميت استراتژيک نفت را نميتوان ناديده گرفت. اما  تغييرات درساختار قدرت سياسي در جهان، تغييرات ساختاري در جامعه آمريکا، رشد بنيادگرايي، واقعه 11 سپتامبر، و ضرورت نوسازي ساختار سياسي کشورهاي عرب نيز به همان اندازه حائز اهميت ميباشند.

 

در نهايت استقرار دموکراسي نبردي است براي مردم عراق.  اکنون با پايان جنگ ، نيروهاي سياسي عراق، در صورت اتخاذ تدابير درست، ميتوانند و ميبايست از شرايط موجود براي استقرار دموکراسي و نوسازي کشور خود بهره گيرند. اين امر مستلزم پافشاري جامعه جهاني بر استقرار دموکراسي و سياست تشنج زدايي در منطقه است.

 

 لشکرکشي آمريکا به عراق، چنانچه دامنه آن به ساير کشورهاي منطقه کشيده نشود، ميتواند توازن نيروها را در ايران به نفع تحولات دموکراتيک تغييردهد.  تحقق اين آمر همانقدر که به سياست آمريکا بستگي دارد، به سياست جمهوري اسلامي ايران، و سياست نيروهاي اپوزيسيون نيز وابسته است.  براي تحقق اين امر نيروهاي اپوزيسيون ميبايست بيدرنگ  پيرامون يک پلاتفرم سکولار و دموکراتيک براي برچيدن رژيم ولايت فقيه و استقرار يک نظام دموکراتيک و غير ايدئولوژيک  متحد شوند. هرگونه درنگي ميتواند پيآمدهاي فاجعه باري براي ايران داشته باشد. در صورت تهاجم نظامي به ايران، نيروهاي اپوزيسيون، چنانچه موفق به ايجاديک آلترناتيو موثر نشوند، همانقدر مقصر خواهند بود که ج.ا. و کشورهاي مهاجم.   

 

 

1.   علل جنگ

در مورد علت حمله نظامي آمريکا به عراق نظرات گوناکوني وجود دارد که آنها را ميتوان به ترتيب زير خلاصه کرد:

 

1.1    ريشه کن کردن تروريسم

واقعه 11 سپتامبر اعلان جنگي بود عليه آمريکا توسط سازمان هاي تروريستي و حاميان آنها. حمله آمريکا به افغانستان و عراق واکنشي است در برابر واقعه 11 سپتامبر. حمله به عراق مرحله دوم از جنگ گسترده آمريکا عليه تروريسم است، که طي آن آمريکا ميکوشد تا با انهدام شبکه نظامي، مالي و سازماني تروريستها حملات آتي عليه آمريکا را خنثي و پيشگيري کند.  جنگ عليه تروريسم محدوديت زماني و مکاني نميشناسد، و تا آنجا پيش خواهد رفت که تمام شبکه هاي تروريستي را در هر جا که هستند توسط نيروي نظامي نابود کند.  اقدام نظامي ميتواند از خود سازمان هاي تروريستي فراتر رفته و شامل تمام کشورها، سازمان ها و افرادي شود که از سازمان هاي تروريستي حمايت ميکنند.  طبق اين نظريه، جنگ عليه عراق جنگي است عادلانه، براي دفاع از خود، که در صورت لزوم ميتواند به فليپين، يمن، سودان، ليبي، سوريه، کره شمالي، و ايران نيز تعميم پيدا کند.

 

1.2     سلاح هاي کشتار دسته جمعي

دستيابي رژيم هايي چون ديکتاتوري صدام حسين به سلاح هاي کشتار جمعي، به ويژه سلاح هاي هسته اي، تهديد مستقيمي است عليه صلح جهاني.  اين رژيم ها نه تنها با استفاده مستقيم از سلاح هاي کشتار جمعي، بلکه با عرضه آنها  به شبکه هاي تروريستي ميتوانند صلح جهاني را به خطر بياندازند.  پيآمدهاي اين امر براي جامعه بشري بحدي است که اقدام نظامي براي پيشگيري از آنرا نه تنها توجيه، بلکه ضروري ميسازد.        

 

1.3     ابراز قدرت براي پيشگيري از حملات آتي

تصميم دو کشور براي ورود به جنگ بستگي دارد به ارزيابي متقابل آنها از توانايي هاي يکديگر، منافع و هزينه هاي نهايي جنگ، و ظرفيت دو طرف براي پذيرش و تحمل هزينه هاي اقتصادي و سياسي.  نظام هاي دموکراتيک، در مقايسه با رژيم هاي ديکتاتوري، در مجموع نسبت به هزينه هاي جنگ حساس تر بوده و با احتياط بيشتري وارد جنگ ميشوند. بعلاوه، در صورت ورود به جنگ، انگيزه بيشتري براي خاتمه سريع آن دارند.  زيرا در نظام هاي دموکراتيک تصميم ورود به جنگ مستلزم تائيد پارلمان و پشتيباني بخش قابل ملاحظه اي از جامعه ميباشد.  همچنين انتخاب مجدد رهبران سياسي بستگي به احتمال پيروزي و ظرفيت جامعه براي پذيرش هزينه هاي جنگ دارد. لذا، در جوامع دموکراتيک رهبران سياسي به دليل "محدوديتهاي" ناشي از فشار افکار عمومي با احتياط بسيار وارد جنگ هاي پر ريسک و پر هزينه ميشوند.  از سوي ديگر، اين امر باعث ميشود که ديکتاتورها، با آگاهي به اين ويژه گي نظام هاي دموکراسي، بتوانند در کوتاه مدت خواستهاي خود را بر نظام هاي دموکراسي تحميل کرده و از آنها امتيازهايي بگيرند که منعکس کننده نيروي واقعي  آنها نميباشد.

 

 طبق اين نظريه، بعد از انقلاب ايران، بنيادگرايان اسلامي و تروريستهاي تحت حمايت آنها، با آگاهي برمکانيزم سياسي جامعه آمريکا، موفق شده اند بر اين کشور ضرباتي وارد آورند و از آن امتيازهايي بگيرند که به مراتب بيشتر از توان نظامي-اقتصادي بنيادگرايان ميباشد.  آمريکا به علت ملاحظات داخلي و بين المللي خود نتوانسته هر بار پاسخ مناسب را به بنيادگرايان بدهد. اين امرباعث تشويق  تروريست ها شده و به آنها توان و جرات آنرا داده است تا حملات بزرگتري را عليه آمريکا ترتيب دهند.  در اين چارچوب، حمله نظامي آمريکا به عراق هشداري است به تروريست ها و حاميان آنها که آمريکا حمله به منافع خود را تحمل نخواهد کرد.  آمريکا اميدوار است با اين اقدام درک تروريست ها را نسبت به هزينه ومنافع حمله به خود تصحيح کرده، و بدين وسيله از اقدام هاي آتي تروريستي عليه آمريکا جلوگيري کند.

                             

1.4    ارتقاء  دمکراسي در کشورهاي خليج فارس

سياست آمريکا در برابر جهان عرب همواره در جهت حمايت از حاکمان نظامي و پادشاهاني بوده است که از پشتيباني مردم برخوردار نبوده اند.  اين سياست کمتر توانسته است به طبقه متوسط جوامع عرب اعتماد کرده و از رفرم هاي سياسي در آن کشورها پشتيباني کند.  اما تغيير ساختاراجتماعي جوامع عرب، از يکسو، و رشد بنيادگرايي اسلامي، از سوي ديگر، ادامه چنين سياستي را براي آمريکا پر هزينه و پر مخاطره کرده است.  لذا، آمريکا براي حفظ منافع استراتژيک خود در خاورميانه ناچار به اتخاذ سياست جديدي است که بتواند نوسازي ساختار سياسي کشورهاي عرب را تشويق و ميسر سازد.  اين نظريه، حمله نظامي به عراق را آغاز اين سياست جديد ميداند، که هدف آن آزادي عراق از ديکتاتوري صدام، استقرار دموکراسي و نوسازي ساختار سياسي آن کشور است. 

 

عراق، به علت بافت اجتماعي-اقتصادي و شرايط سياسي آن، انتخاب مناسبي براي معرفي و آزمايش اين سياست جديد است.  زيرا عراق، در مقايسه با کشورهايي چون عربستان سعودي و مصر، داراي استعداد بيشتري  براي نوسازي و استقرار دموکراسي است.  براي مثال کشور عراق گرفتار محدوديتهاي مذهبي عربستان سعودي نيست، همچون مصر از فشار جمعيت و فقر رنج نميبرد، و احساسات ضد آمريکايي در آن نسبتا  کمتر ميباشد.  بعلاوه، آزاد سازي آن از چنگال ديکتاتوري صدام اين فرصت را براي آمريکا بوجود ميآورد تا بتواند سياست جديد خود را  در شرايطي کنترل شده بيازمايد. اين سياست، در صورت موفقيت، ميتواند در مراحل بعدي به اشکال مناسب به ساير کشورهاي منطقه تعميم داده  شود.  اما عده اي از منتقدين بر آنند که اجراي اين سياست جديد از طريق مداخله نظامي ميسر نيست.  زيرا، تهاجم نظامي منجر به راديکاليزه شدن نيروهاي قشري و تقويت احساسات ضد غربي شده،  و کار نوسازي جامعه و استقرار دموکراسي را براي نيروهاي مدرن دشوار ميسازد. 

 

1.5    جنگ تمدن ها

اين نظريه، متاثر از تئوري جنگ تمدن هاي ساموئل هانتينگتون1، جنگ آمريکا عليه تروريسم وعراق را مرحله اي از جنگ  تمدن هاي غرب و اسلام ميداند.  جهان اسلام، که به خاطر شکست ازغرب و ناتواني درنوسازي و همگامي با سير تحولات تاريخ از جهان غرب خشمگين است، يورشي نو را عليه تمدن پيروزمند غرب آغاز کرده است.  گسترش بنيادگرايي اسلامي و حملات تروريستي عليه آمريکا نمودهاي اصلي اين نبرد ميباشند.  جنگ آمريکا عليه عراق، و احتمالا ساير کشورهاي منطقه، اقدامي است براي در هم شکستن اين مقاومت.  دولتمردان آمريکا، براي آنکه دوستان خود را در منطقه نرنجانند، ميکوشند تا از همآوازي آشکار با اين نظريه خودداري کنند.  اما، تپش نبض اين نظريه را ميتوان در متن بسياري از نوشتارها و تحليل هاي رسمي و غير رسمي امريکا حس کرد.

 

1.6     جلوگيري از دستيابي بنيادگرايان اسلامي به منابع استراتژيک

طبق اين نظريه، بنيادگرايان اسلامي دولت هاي عراق، عربستان سعودي، ليبي، و يمن را هدف قرار داده اند تا با دست يافتن به ثروت نفت آنها بتوانند ايدئولوژي خود را به توان مالي و نظامي مجهز کنند.  درميان اين کشورها عراق به دليل ديکتاتوري صدام، جنگ هاي متعدد، شرايط نامطلوب اقتصادي، نارضايتي مردم، و ناتواني اپوزيسيون در ايجاد يک الترناتيو سکولار، ضعيف ترين حلقه اين زنجيره بود که ميتوانست به تصرف بنيادگرايان اسلامي درآيد.  در صورت پيروزي بنيادگرايان، دامنه اين حرکت در مراحل بعد ميتوانست به آساني به عربستان سعودي، ليبي، و غيره کشيده شود.  حمله نظامي آمريکا به افغانستان و عراق اقدامي بود براي بازداشتن بنيادگرايان اسلامي از دستيابي به منابع استراتژيک نفت. 

 

1.7      حفظ برتري آمريکا

با تحولات جهان در دو دهه گذشته، فروپاشي بلوک شرق، قدرت گرفتن بلوک هاي اقتصادي-سياسي جديد، رشد بنيادگرايي اسلامي، رشد ناسيوناليسم، و رشد اقتصاد گلوبال، آمريکا نگران است که برتري اقتصادي و سياسي خود را به تدريج از دست بدهد.  رکود اقتصادي از يکسو، و تعميق و تسريع شکل گيري اروپاي واحد از سوي ديگر، بر هراس آمريکا افزوده است.  هدف اصلي آمريکا از حمله نظامي به افغانستان و عراق عبارت است ازاحيا و حفظ هژموني سياسي و اقتصادي خود در منطقه. با استفاده از جنگ عراق آمريکا موفق شد بين اتحاديه اروپا شکاف بياندازد و پايگاه اقتصادي و نظامي خود را در خاورميانه تحکيم کند.    

 

1.8      تک قطبي شدن جهان

رفتار کشورها در رقابت هاي  بين المللي تابعي است از ساختار قدرت جهاني.  هر تغييرعمده در اين ساختار، با دگرگون کردن معادله منافع-هزينه ها، موجب تغيير رفتار کشورها در سياست خارجي و رقابت هاي بين المللي خواهد شد.  در جهان دو قطبي، قدرت هاي بزرگ، به خاطر واکنش قدرت رقيب (و هزينه هاي ناشي از آن) به تغيير شرايط موجود در کشورهاي جهان سوم و بر هم زدن تقسيم منافع نسبتا تمايل کمتري داشتند.  اما جهان تک قطبي پس از جنگ سرد نگرش آمريکا را نسبت به منافع استراتژيک خود تغير داده، ميل و گرايش آنرا براي دخالت درامورساير کشورها افزوده، و دست آنرا براي ورود به درگيري هاي نظامي باز تر گذاشته است.

  

1.9     نظم نوين جهاني

طبق اين نظريه (که  تعميم دو نظريه پيشين است)  پس از فروپاشي بلوک شرق جهان وارد دوران جديدي شده است که طي آن آينده روابط بين المللي و نظم جهاني از کانال نبرد و رقابت ميان دولتهاي قوي و يا اتحاديه هاي منطقه اي شکل خواهد گرفت، که به تقسيم مجدد جهان و تغير جغرافياي سياسي آن خواهد انجاميد.  از اين منظر، جنگ اول خليج فارس، جنگ افغانستان، و جنگ دوم خليج فارس ابزاري براي بازسازي روابط بين المللي است.  هدف آمريکا ازجنگ عراق، نه بازسازي عراق، بلکه بازسازي روابط بين المللي است، و اعتراض فرانسه، روسيه، و آلمان به آمريکا در حقيقت اعتراض آنها به جايگاه آتي آمريکا در اين نظم و سهم اندک خويش است.  بازسازي روابط بين المللي تنها به معني تجديد نظر در مرزهاي جغرافيايي و ايجاد کشورهاي جديد نيست، بلکه در چارچوب مرزهاي کنوني نيز بايد جايگاه کشورها در روابط بين المللي، از طريق چگونگي رابطه با آمريکا، دوباره تعريف شود. 

 

 1.10      انقلاب تکنولوژي نظامي

اين نظريه بر آن است که تحولات عظيم تکنولوژي نظامي در سه دهه گذشته خود يکي از علل اصلي وقوع جنگ هاي اخير است.  بدين معني که اين تحولات با بالا بردن کارآيي و دقت سلاح ها، کاهش تلفات انساني ( به ويژه براي قدرت صاحب تکنولوژي برتر)، بالا بردن سرعت درگيري وکوتاه کردن مدت جنگ، مداخلات نظامي را آسانتر و محتملتر کرده است.  طبق اين نظريه، به دليل انقلاب در تکنولوژي جنگ، از يکسو، و دگرگون شدن ساختار قدرت بين المللي، از سوي ديگر، در آينده جهان شاهد درگيري هاي نظامي بيشتري براي تغيير جغرافياي سياسي و تغيير ساختار قدرت خواهد بود.  اين نظريه حمله نظامي آمريکا به افغانستان و عراق را نمودهاي اوليه اين پديده ميداند.

  

1.11     جهانگشايي امپرياليستي براي دستيابي به منابع نفت

بنا بر اين نظريه، مبارزه با تروريسم و بنيادگرايي اسلامي بهانه اي است براي توسعه طلبي امپرياليستي آمريکا در خاورميانه، که هدف عمده آن عبارت است از دستيابي و کنترل منابع نفتي خليج فارس و درياي خزر.  اما منقدين برآنند که اين موضعگيري،  با توجه به هزينه هاي سرسام آور جنگ، هزينه بازسازي چاه هاي نفت عراق، دسترسي بازار غرب به نفت منقطه، و اينکه قيمت نفت در نهايت توسط مکانيزم عرضه و تقاضاي بازار تعيين ميشود، با منطق اقتصادي سازگار نيست.   

 

براي مثال اقتصاد دان برجسته ويليام نوردهاس2، با استفاده از يک مدل اقتصادي و داده هاي موجود از جنگ هاي افغانستان، بوسني و هايتي، هزينه جنگ عراق را، بعد از در نظر گرفتن پيآمدهاي مثبت آن بر بازار نفت و اقتصاد آمريکا، براي يک سناريو جنگ کوتاه متجاوز از 99 بليون دلار تخمين زده است:

 

50     بليون دلار

75        ،،

30        ،،

1          ،،

40 -     ،،

17 -     ،،

 

99      بليون دلار

هزينه هاي مستقيم جنگ

هزينه هاي حفظ صلح واداره شرايط بعد از جنگ

بازسازي عراق

کمکهاي انساني

آثار مطلوب بر بازار نفت

پيآمدهاي مثبت اقتصادي (براي اقتصاد آمريکا)

 

هزينه کل

 

صنعت نفت عراق بعد از بيست سال جنگ و محاصره اقتصادي در وضعيت بسيار بدي است. براي مثال، بر حسب تخمين هاي قبل از جنگ، بازگرداندن سطح توليد نفت عراق به سال 1980، يعني 3.5 مليون بشکه در روز، مستلزم 7 تا 8 بليون دلار سرمايه گذاري است.  با توجه به خرابي هاي حاصل ازجنگ اخيرو زيان هاي ناشي از به آتش کشيدن چاه هاي نفت، سرمايه گذاري لازم احتمالا نزديک به 9 تا 10 بليون دلار خواهد بود.  افزايش سطح توليد به 6 بليون بشکه در روز نياز به 30 تا 40 بليون دلار سرمايه گذاري دارد.  اين سرمايه گذاري از توان اقتصادي عراق خارج است. در آمد نفت عراق قبل از جنگ فعلي نزديک به 10 بليون دلار در سال بود.  

 

طبق اين برآوردها، هدف اصلي حمله نظامي آمريکا به عراق، از منظر بازار نفت، حداکثر ميتواند تامين امنيت و کنترل نفت خاورميانه باشد، نه دستيابي به نفت ارزان.  

 

1.12     حمايت از منافع اسرائيل

اين نظريه، که دربين مردم و نيروهاي سياسي خاورميانه رونق فراوان دارد، لشکرکشي آمريکا به عراق را توطئه صهيونيست هاي اسرائيل و طرفداران آنها در جامعه آمريکا ميداند.  اين نگرش تا بدان جا پيش ميرود که حتي در واقعه 11 سپتامبر به دنبال رد پاي سازمان هاي  اطلاعاتي آمريکا و اسرائيل ميگردد. 

 

يک نگرش ديگر، لشکر کشي آمريکا به عراق را بخشي از سياست جديد آمريکا براي برقراري صلح در خاورميانه ميداند.  طبق اين نظريه، با پايان جنگ سرد، منافع اقتصادي و سياسي آمريکا در خاورميانه با ادامه جنگ بين اسرائيل و کشورهاي عرب سازگار نيست.  از سوي ديگر تجربه چند دهه گذشته آمريکا نشان ميدهد که استقرار صلح  بين اسرائيل و فلسطين از طريق مذاکرات بين المللي و فشارهاي ديپلماتيک ميسر نيست.  لذا، لشکرکشي اخير آمريکا عليه عراق مرحله اي است از استراتژي جديد آمريکا براي بازسازي ساختار قدرت در خاورميانه و استقرار صلح.      

 

1.13     منافع صنايع نظامي آمريکا

چخوف مينويسد اگر در پرده اول نمايشنامه تفنگي را بر روي ديوار آويزان ديديد براي آن است که در پرده آخر شليک شود. يک مثال ديگر ميگويد، اگر ميخواهي علت يک جنگ را بداني، از خود بپرس چه کسي از آن نفع خواهد برد.  بر پايه اين دو انگيزه، اين نظريه علت اصلي جنگ هاي اخير آمريکا را در مازاد توليد صنايع نظامي آمريکا ودر منافع اقتصادي صاحبان اين صنايع جستجو ميکند. عليرغم پايان جنگ سرد، جهان نزديک به يک بليون دلار در سال صرف تسليحات نظامي ميکند. صنايع نظامي درآمريکا داراي سهم قابل ملاحظه اي در اقتصاد کشور است، و صاحبان آن در ساختار قدرت سياسي داراي نيروي تعين کننده اي ميباشند.

  

1.14      جنگ ابزاري براي مديريت نوسان هاي اقتصادي

طبق اين نظريه، بعد از جنگ جهاني دوم، آمريکا همواره از بودجه صنايع نظامي خود به عنوان ابزاري براي تنظيم نوسان هاي اقتصادي استفاده کرده است.  بدين معني که براي برون رفت از رکود اقتصادي، بودجه نظامي را بالا برده تا با افزايش فشار تقاضا اقتصاد را از چنبره رکود برهاند.  ازميانه دهه هشتاد تا کنون آمريکا دو رکود اقتصادي شديد را تجربه کرده است، که هر دو همراه بوده اند با افزايش بودجه نظامي کشور و مداخلات نظامي در عرصه بين المللي.  اين نظريه علت حملات اخيرآمريکا به افغانستان و عراق را در اين رابطه توضيح ميدهد.   

1.15     تحولات ساختاري جامعه آمريکا

رشد اقتصاد انفورماتيک و گسترش روندهاي گلوبال ساختار اقتصادي و سياسي آمريکا را عميقا دگرگون کرده است. اما سرعت سريع اين تحولات در دو دهه اخيراقشار سنتي جامعه آمريکا را،  که نا توان از همراهي با اين تحولات هستند،راديکاليزه کرده  و موجب پيدايش و رونق ناسيوناليسم افراطي و هژموني طلب، و قدرت گرفتن نيروهاي مذهبي افراطي و نيروهاي ضد حقوق مدني شده است. اين نيروها، با حمايت مالي مديران شرکت هاي بزرگ "اقتصاد کهنه" که در دهه 90 بشدت در معرض تهديد تحولات اقتصادي قرار گرفتند،  توانستند حول جورج بوش متحد شده و قدرت سياسي را به تصرف خود در آورند. طبق اين نظريه روي آوري دولت آمريکا به سياست هاي اقتصادي حمايتي، بيرون آمدن از پيمان کاهش آلودگي محيط زيست کيوتو، افزايش بودجه نظامي، اتخاذ سياست هاي جنگ طلبانه براي حل بحرانهاي بين المللي، همه بازتاب واکنش سياسي جامعه آمريکا به تحولات ساختاري اقتصادي-اجتماعي خود است.  اين نظريه تاکيد ميکند که نيروهايي که اکنون قدرت سياسي را در آمريکا بدست گرفته اند، بنا بر خصلت اجتماعي و سياسي شان، اساسا نميتوانند ناجي استقرار صلح در خاورميانه باشند3

 

1.16    جمعبندي

بررسي علل لشکرکشي آمريکا به عراق نشان ميدهد که دخالت نظامي آمريکا در عراق برآيندي است بغرنج از مجموعه اي ازعوامل کوتاه مدت و بلند مدت، از جمله منافع استراتژيک آمريکا در منطقه، تغيير ساختار قدرت در عرصه سياست جهاني، تغييرات اجتماعي و سياسي جامعه آمريکا، رشد بنيادگرايي اسلامي، حمله تروريستي 11 سپتامبر، عدم مشروعيت رژيم ديکتاتوري صدام حسين، ناکامي سياست تحريم اقتصادي و کنترل نظامي عراق، و ناتواني اپوزيسيون سکولارعراق در ايجاد يک آلترناتيو موثر.  برداشتهاي تک محوري از علل اين جنگ، با طرح اشتباه مسئله، ميتواند به اتخاذ سياست هاي غلط و زيانبار درخاورميانه بيانجامد. 

 

 بديهي است که اهميت استراتژيک نفت را نميتوان ناديده گرفت. اما  تغييرات  بنيادي درساختار قدرت سياسي جهان، تغييرات ساختاري در جامعه آمريکا، رشد بنيادگرايي، واقعه 11 سپتامبر، و ضرورت نوسازي ساختار سياسي کشورهاي عرب نيز به همان اندازه حائزاهميت ميباشند.

 

 

2.     پيآمدهاي جنگ عراق براي ايران

پيامدهاي لشکرکشي آمريکا به عراق و تاثير آن بروي شرايط سياسي ايران به عوامل زير بستگي دارد:

 

     *   عملکرد جمهوري اسلامي ايران  

     *   سياست آمريکا در منطقه

     *   واکنش جهاني به اقدامات آتي آمريکا در منطقه

     *   عملکرد اپوزيسيون ايران

 

2.1     عملکرد جمهوري اسلامي

بدون شک حمله نظامي آمريکا به عراق هم اکنون تاثير عميقي بر شرايط سياسي ايران گذاشته است.  رژيم جمهوري اسلامي به هراس افتاده و از احتمال گسترش حمله نظامي آمريکا به ايران سخت نگران است.  بخشي از رژيم در تکاپو ست تا با بهبود شرايط اجتماعي و سياسي جامعه، از يکسو، و بهبود روابط با آمريکا از سوي ديکر، حمله آمريکا به ايران را بي مورد کند. موفقيت رژيم در انجام چنين رفرمي با موانع جدي در درون نظام ج.ا. روبرو است، و به احتمال موفقيت آن نميتوان دل بست. مهمتر از آن به پايداري و دوام چنين شرايطي، در صورت وقوع، کمتر ميتوان اميدوار بود. با اين همه، اين سناريو، در صورت تحقق، ميتواند به بروز يک شرايط نيمه دموکراتيک در ايران بيانجامد. اما اين امر به احتمال بيشتر گذرا بوده، و در صورت اتخاذ تدابير صحيح از سوي اپوزيسيون، ميتواند به تعميق مبارزه و برچيده شدن رژيم ولايت فقيه بيانجامد.   

 

بخش ديگري از نظام ج.ا.، که پايگاه آن عمدتا در ميان جناح به اصطلاح "واقعگرا" است، راه حل رويارويي با شرايط را در دادن امتياز به آمريکا، بهبود شرايط اقتصادي، ادامه سرکوب نيروهاي سياسي، و دادن برخي امتيازهاي اجتماعي، و نه سياسي؛ به نيروهاي سکولار جامعه ميداند.  

 

اما جناح ماجراجوي ج.ا. طبل جنگ را به صدا در آورده، و معتقد است قبل از آنکه آمريکا به ايران حمله کند، جمهوري اسلامي ميبايست عليه آمريکا اقدام به يک حمله غافلگيرانه کند. گرچه احتمال چنين سناريويي را نميتوان ناديده گرفت، اما احتمال وقوع آن نسبتا کمتر است. در هر صورت، اين سناريو  در صورت تحقق، ايران را بسوي يک فاجعه خواهد راند.     

 

براي جلوگيري از تهاجم نظامي به ايران، رژيم ج.ا. ميبايست  به حمايت خود از گرو هاي تروريستي بنيادگرا پايان داده، از هرگونه اقدام براي توليد سلاح هاي هسته اي اجتناب ورزيده، و بيدرنگ شرايط را براي استقرار دموکراسي هموار سازد.  

 

2.2     سياست آمريکا در منطقه

عادي سازي شرايط اجتماعي و سياسي عراق، و بازسازي آن کار آساني نيست، و به احتمال قوي مستلزم تمام توجه سياست خارجي آمريکا طي يک تا دو سال آينده خواهد بود.  بعد از آن نيز، به احتمال قوي، بيشترين توان سياست خارجي آمريکا متوجه استقرار صلح در خاورميانه و باز سازي ساختار سياسي کشورهاي عرب خواهد شد.  اين براي ج.ا. فرصتي بوجود خواهد آورد تا بتواند با اجراي برخي اصلاحات اجتماعي از احتمال حمله آتي آمريکابه ايران بکاهد.  اين امر، همانطور که در بالا خاطر نشان شد، با موانع جدي مواجه خواهد شد که در ماهيت و ساختار قدرت در رژيم ولايت فقيه ريشه دارد.

 

احتمال حمله نظامي آمريکا به ايران را، در صورت اتخاذ تدابير نا صحيح از سوي رژيم ولايت فقيه، نميتوان ناديده گرفت. اين سناريو، در صورت وقوع، خسارات هنگفتي به اقتصاد و جامعه ايران وارد خواهد آورد، و به زيان  استقلال و استقرار دموکراسي در ايران خواهد بود.      

 

2.3    واکنش جهاني به اقدامات آتي آمريکا در منطقه   

حمله آمريکا به عراق با مخالفت قابل ملاحظه افکار عمومي جهان مواجه شد.  حتي در انگلستان، متحد آمريکا در جنگ، متجاوز از 50 در صد مردم مخالف جنگ  بودند.  مخالفت در خود جامعه آمريکا نيز قابل ملاحظه بود.  علاوه بر اين دولت هاي فرانسه، آلمان، روسيه، و اکثر کشورهاي خاورميانه با اقدام نظامي عليه عراق صريحا اعلام مخالفت کردند.  با اين همه، به علت جنايت هاي رژيم صدام حسين، عدم مشروعيت اين رژيم، هزينه ها و خسارات انساني و مالي ناشي از ادامه شرايط نيمه جنگي در عراق، خطرات ناشي از دستيابي عراق به سلاح هاي هسته اي، و شرايط سياسي جامعه آمريکا، اين مخالفت ها نتوانست راه حل آلترناتيو ديپلماتيک را به پيش ببرد و مانع از وقوع جنگ شود.

 

حمله نظامي احتمالي آمريکا به ايران به احتمال قوي با مخالفت جهاني گسترده تري مواجه خواهد شد.  ايران عليرغم ماهيت ديکتاتوري و قرون وسطايي رژيم ج.ا.، در شرايط جنگي بسر نميبرد. همچنين خرابي ها و هزينه هاي انساني و مالي ناشي از چنين حمله اي به مراتب بيشتر، و پيآمدها و ريسک هاي آن براي منطقه گسترده تر خواهد بود.  بعلاوه شواهد و قرائن موجود نشان ميدهد که مردم ايران توانايي آنرا دارند که کشور خود را از چنگال استبداد ولايت فقيه برهانند.  

 

با اين همه، در برابر چنين احتمالي نميتوان آرام نشست.  نيروهاي پيشرو جهان ميبايست، جهت پيشگيري از احتمال وقوع چنين سناريويي، افکار عمومي جهان را نسبت به عواقب حمله نظامي به ايران آگاه سازند.  از تجربه حمله اخير به عراق ميتوان نتيجه گرفت که مخالفت افکار عمومي با جنگ احتمالي عليه ايران تنها هنگامي موثر خواهد بود که اکثريت مطلق جامعه را در برگيرد، به گونه اي که رهبران سياسي سرنوشت خود در انتخابات را در گرو پرهيز از اقدام نظامي ببينند.

 

اپوزيسيون ايران ميبايست از هرگونه رويارويي نسنجيده با غرب اجتناب کرده، و با عملکرد خود به جامعه جهاني اطمينان خاطر دهد که مطلوبترين راه مبارزه با تروريسم واستقرار دموکراسي در منطقه، حفظ صلح و حمايت جهاني از اپوزيسيون سکولار ايران  ميباشد. در مبارزه با تروريسم و بنيادگرايي اسلامي جهان پيشرفته و اپوزيسيون سکولار ايران داراي منافع مشترک ميباشند.  بديهي است، اپوزيسيون ايران در صورتي موفق به انجام اين کار خواهد شد که بتواند خود را به آلترناتيوي موثر تبديل کند.

     

2.4    عملکرد اپوزيسيون

اپوزيسيون سکولار ايران با ايجاد يک آلترناتيو موثر، که بتواند به عمر رژيم ولايت فقيه پايان دهد و برجاي آن يک نظام دموکراتيک و غير ايدئولوژيک را مستقر سازد، ميتواند تهاجم نظامي به ايران را بي مورد کند.  در صورت تهاجم نظامي به ايران، گروه هاي اپوزيسيون، چنانچه به کوتاهي خود در ايجاديک آلترناتيو موثر ادامه دهند، همانقدر مقصر خواهند بود که ج.ا. و کشورهاي مهاجم.

 

براي پيشگيري از تهاجم نظامي به ايران، احتمال دارد رژيم ج.ا. دست به يک سري اقدامات اصلاحي بزند.  اين سناريو، در صورت تحقق، ميتواند به بروز يک شرايط نيمه دموکراتيک در ايران بيانجامد.  سياست اپوزيسيون ميبايست به گونه اي باشد، که از يکسو اين امر را تشويق کرده و از آن براي استقرار و تحکيم نهادهاي دموکراتيک بيشترين بهره را بگيرد، و از سوي ديگر مردم را به احتمال موفقيت و پايداري اين رفرم ها دل بسته نکرده و آنها را براي نبرد نهايي براي برچيدن رژيم ولايت فقيه سازمان دهد. همانطور که خاطر نشان شد، موفقيت رژيم در انجام چنين رفرمي با موانع جدي ساختاري روبرو است.  نبايد به احتمال موفقيت رفرم در چارچوب ولايت فقيه، به ويژه پايداري آن دل بست.

 

 

در شرايط موجود در منطقه، سياست اپوزيسيون ميبايست بر دو محور استوار باشد:

 

·                    تاکيد برصلح و مبارزه غير خشونت آميز، براي اجتناب از تهاجم خارجي و برخوردهاي نظامي داخلي؛

·                    مبارزه قاطعانه براي برچيدن بساط ولايت فقيه و استقرار يک نظام دموکراتيک و غير ايدئولوژيک

 

 

اپوريسيون سکولار ايران با ايجاد يک اتحاد فراگير ملي بر پايه دو محور فوق، ميتواند نه تنها تهاجم خارجي را بي مورد کند، بلکه ميتواند شرايط منطقه را نيز به نفع انجام تحولات دموکراتيک در ايران بکار گيرد. 

 

 

 

 

1.   ساموئل هانتينگتون، برخورد تمدن ها، نشريه امور بين الملل، 1993

 

Professor William Nordhaus, Yale University   .2

 

3.  براي توضيحات بيشتر رجوع شود به مقاله احمد تقوي "جنگ ونيروهاي افراطي آمريکا"